صدای جمهوری اسلامی ایران
display result search

طائف ناحیتی است بر سر کوهی، از مکه تا آنجا دوازده فرسنگ باشد؛ و آنچه قصبهء طائف است، شهرکی است و حصاری محکم دارد، بازارکی کوچک و جامعی [= به معنای مسجد جامع] مختصر دارد و آب روان و درختان نار و انجیر داشت...

نویسنده : ارسطو جنیدی

با درود و سلام بر شما عاشقان زبان شیرین پارسی و علاقه مندان به میراث خاک مقدس ایران زمین.
امروز هم با بخش سوم، که بخش پایانی نگاهی به سفرنامه ناصرخسرو است، در کنارتان هستیم.
امروز هم قسمتی دیگر از متن سفرنامه ناصرخسرو را برای شما انتخاب کرده ام که در باب سفر روحانی و معنوی حج و بازگشت از مکه است :
(( طائف ناحیتی است بر سر کوهی، از مکه تا آنجا دوازده فرسنگ باشد؛ و آنچه قصبهء طائف است، شهرکی است و حصاری محکم دارد، بازارکی کوچک و جامعی [= به معنای مسجد جامع] مختصر دارد و آب روان و درختان نار و انجیر داشت...
از طائف برفتم، و کوه و شکستگی بود که می رفتیم و هرجا حصارک و دهکها بود. و در میان شکستها حصارکی خراب به من نمودند. اعراب گفتند این خانهء لیلی بوده است و قصهء ایشان عجیب است و از آنجا به حصاری رسیدیم که آن را مطار می گفتند و از طائف تا آنجا دوازده فرسنگ بود. از انجا بگذشتم، حصاری بود که آن را جزع می گفتند و در مقدار نیم فرسنگ زمین چهار حصار بود... و درختهای خرما اندک بود و خانهء آن شخصی که شتر از او گرفته بودیم، در این جزع بود. پانزده روز آنجا ماندم. خفیر [ = به معنای راهنمای راه - بلد راه] نبود که ما را بگذراند. و عرب آن موضع، هر قومی را حدی باشد که علف خوار ایشان بوَد، و کسی بیگانه در آنجا نتوان شدن. و هرکه را بی خفیر یابند، بگیرند و برهنه کنند؛ پس از هر قومی خفیری باشد، تا از آن حد بگذشت. اتفاقاً سرور آن اعراب که در راه با ما بودند، به جزع آمد. و ما او را خفیر گرفتیم... با او برفتیم، قومی روی به ما نهادند. پنداشتند صیدی یافتند؛ چه ایشان هر بیگانه که ببینند صید خوانند. چون رئیس ایشان با ما بود، چیزی نگفتند و گرنه آن مرد می بود، ما را هلاک کردندی...
و چون به مکه شدم، ... یکی از سلطانان در ایام خلفای بغداد، با لشکر به مکه شده است و شهر مکه ستده و خلقی مردم را در طواف در گِرد خانهء کعبه بکشته و حجرالاسود از رکن بیرون کرده و به لحسا[ نام شهری در حجاز] برده؛ و گفته بود این سنگ، مغناطیس مردم است که مردم از اطراف جهان به خویشتن می کِشد؛ و ندانسته بود که شَرَف و جلالت محمد مصطفی (ص) بدان جا می کِشد؛ که حجر بسیار سالها باز آنجا بود و هیچ کس بران جا نمی شد؛ و آخر حجرالاسود از ایشان باز خریدند و به جای خود بردند....))

به راستی که چه روایت شیرین و دلچسب و روانی.
باقی مانده خانه لیلی، خواه اصور مردم باوره باشد و خواه حقیقت، دلیلی است بر اهمیت داستان عاشقانه لیلی و مجنون.
دشواریهای سفر در هنگام عبور از صحراهای سوزان عربستان و احتمال حمله قبیله های مختلف، مخاطب را در دل تاریخ به قرن پنجم هجری می برد و صعوبت دیدار از خانه خداوند را بهتر می نمایاند.
این بخش از بیان سختیهای سفر و ترس از حمله راهزنان، باز هم در ادبیات پارسی مصداق دارد و یکی از زیباترین آنها حکایت بسیار دلپذیری است که در گلستان همیشه جاویدان شیخ اجل سعدی آمده است که در آن حکایت سعدی بزرگوار از همسفر شدنش با جوانی مغرور به زور بازوی خویش روایتی دلچسب دارد. گرچه کار بر سعدی و همراه مغرور او به راحتی ناصرخسرو و یارانش نمی گذرد...
در باب خانهء کعبه نیز نگاه ژرف معرفتی حکیم قبادیان در خور تحسین است. او مانند هر حکیمی عمق معنا را می نگرد و در می یابد که عشق به آیین مقدس اسلام و وجود مکرّم حضرت ختمی مرتبت به عنوان نفر اول آفرینش است که مردم را از سراسر جهان به مکه مکرّمه می کشاند و نه خاصیت مغناطیسی حجرالاسود، چنان که خلیفه نادان بنی عباس پنداشته است.
سخن در باب این کتاب شیرین بسیار است و مجال ما اندک. امیدوارم این سه جلسه هم کلامی در کنار حکیم ناصرخسرو برای همهء ما جرقهء ای باشد برای برافروختن شعلهء آشنایی با کتاب شیرین سفرنامه ناصرخسرو.
به امید یزدان، هفته بعد با موضوعی تازه و معرفی اندیشمندی دیگر از بزرگان خاک عزیز ایرانمان در خدمتتان خواهم بود.

مرتبط با این خبر

  • برگزاری سی و دومین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی

  • سفرنامه ریچاردز

  • « دارکوب ها »

  • سیری در شعر حمید سبزواری

  • سیم و زر: «حبیب: انسان‌شناسی دفاع مقدس»

  • مروری بر جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران در «جادوی صحنه»

  • هفت کوچه به مناسبت هفته وحدت

  • استودیو “آشتی کنان" رادیو فرهنگ این هفته دو زوج را آشتی می دهد

  • برگزاری دوازدهمین دوره از جشنواره اقوام ایران زمین

  • زبان فارسی